ابراهيم عاملي ( موثق )

114

تفسير عاملي ( فارسي )

عنصر ملاحظه كرد ، و اگر باعتبار فاعل كه « لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » عبارت است از آن ، و به نسبت حقيقت كه « وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي » اشارت است بدان ، در نگريستى دانستى كه خيريّت و فضيلت آدم راست ، نه او را ، نظم : ز آدمى ابليس صورت ديد و بس غافل از معنى شد آن مردود خس كه چرا من خدمت اين طين كنم صورتى دون را لقب چون دين كنم نيست صورت ، چشم را ، نيكو بمال تا ببينى شعشعه ى نور جلال و قياسش نيز در افضليّت نار از خاك نامستقيم بود زيرا كه آتش خائن است ، هر چه به دو دهند نيست گرداند ، و خاك امين است هر چه به دو سپارند نگاهدارد ، و امين از خائن بهتر باشد ، و آتش متكبّر است و خاك متواضع ، و تواضع از تكبّر نيكوتر بود . خاك نقش پذيرد چنان كه آدم عليه السّلام نقش معرفت پذيرفت « كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمانَ » و آتش نقش را سوزاند ، چنانچه نقش معرفت ابليس بسوخت « فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه » و وجوه تفصيل خاك بر آتش در جواهر التّفسير بطريق تفصيل مذكور است . قطعه : صورت خاك ار چه دارد تيرگى در ذات خود نيك بنگر كز ره معنى صفا اندر صفا است اين همان خاك است كاندر وصف او صاحب دلى نكته اى گفته است كز وى ديده ى جان را جلا است جستن گوگرد احمر عمر ضايع كردن است روى بر خاك سياه آور كه يكسر كيميا است روح البيان : شيطان ملعون بخطا رفت كه فضيلت خود را در ماده و عنصر دانست و پنداشت كه از ماده ى بهترى فراهم شده است و بايد برتر باشد ، و در مثنوى است : گفت نار از خاك بىشكّ بهتر است من ز نار و او ز خاك اكدر است پس قياس فرع بر اصلش كنم او ز ظلمت من ز نور روشنم